۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » متفرقه
  • شناسه : 10225
  • ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۵
  • 188 بازدید
  • ارسال توسط :
روایت ناجی جانی که جانفدا شد

روایت ناجی جانی که جانفدا شد

در سالی که گذشت کشور ایران شهدای بسیاری را در تجاوز دشمن آمریکایی،صهیونیستی به آغوش خاک سپرد،از کودکانی که تنها سلاحشان معصومیت‌های چیده شده در کیف مدرسه بود تا غیورمردان سپیدپوشی که برای نجات جان هم نوع شان به میدان آمدند و جانشان را فدای آرمان‌های میهن پرستانه خود کردند.

روایت ناجی جانی که جانفدا شد
در سالی که گذشت کشور ایران شهدای بسیاری را در تجاوز دشمن آمریکایی،صهیونیستی به آغوش خاک سپرد،از کودکانی که تنها سلاحشان معصومیت‌های چیده شده در کیف مدرسه بود تا غیورمردان سپیدپوشی که برای نجات جان هم نوع شان به میدان آمدند و جانشان را فدای آرمان‌های میهن پرستانه خود کردند.

در جنگ تحمیلی سوم ۵۷ شهید گلگون کفن را بخاطر زیاده خواهی،توحش،استعمار و استکبار دشمن آمریکایی،صهیونیستی فدای پاسداری از وطن کرد،دشمنی که همواره در تریبون‌ها و انظار عموم جهان پایبندی به حقوق بشر ،آزادی و ظلم ستیزی را تظاهر می‌کند و در مقابل جوامع بین الملل نیز با سکوت وی را به ادامه این راه تاریک تشویق می‌کند،غافل از اینکه اینجا ایران است و مردمش هر شهید را که به خاک می‌سپارند پیکر درخت وطن تنومندتر،عزم شان برای دفاع از میهن راسخ‌تر و گام‌هایشان در برابر ظلم ستیزی محکم تر می‌شود.

از همان روزهای آغازین جنگ تحمیلی سوم در پیچ و تاب دلهره‌های ناشی از بمباران و حملات ددمنشانه دشمن،فرزندانی از این مرز و بوم هدف تیر و ترکش‌های دشمن قرار گرفتند که اگرچه رزمنده نبودند اما در قامت عشق و افتخار،نقشی را برای سربلندی امروز و فردای وطن بعهده گرفته بودند،دانش آموز، کارمند، سیم‌بان، نیروی امدادی یا پزشک،قلب مام میهن برای هر کدام به یک اندازه می‌تپد.

طبیبی که ارتش را بعنوان مکتب انتخاب کرد

جنگ آغاز شده و خبرها از اهداف دشمن در ساعات اولیه آن حاکی است،تقریبا به تمام مناطق نظامی کشور تجاوز شد،محمد با خودش فکر می‌کرد برادر من که نظامی نیست و نفس راحتی کشید،اخبار را دنبال می‌کرد که با صدای گوشی همراهش به خود آمد،شخصی خود را متصدی بیمارستان معرفی کرد و از مجروح شدن برادرش خبر داد.

برادر که چهارمین پسر خانواده است، در اولین ماه بهار سال۱۳۷۶ در شهر کنگان متولد شد،نامش را از روی اسم پدربزرگش عبداله گذاشتند،سال‌های تحصیلش را در همان شهر می‌گذراند، به عشق پزشک شدن و نجات جان انسان‌ها عزمش را جزم می‌کند، یک سال پشت کنکور می‌نشیند و سرانجام بورسیه پزشکی ارتش را گرفته و به آرزویش می‌رسد.

عبداله پس از پایان تحصیلش برای نزدیک بودن به پدر و مادرش پس از ۸ سال و در شهریور ۱۴۰۴ به شهر سیراف منتقل می‌شود،در مدت زمان خدمتش برغم داشتن کد نظام پزشکی تمامی بیماران را به طور رایگان مورد معالجه قرار می دهد.

وی در ابتدا برای ادامه تحصیلاتش تمایل خود را به فعالیت در رشته پزشکی اطفال نشان می‌دهد اما در گذر زمان متوجه می‌شود،از نظر عاطفی توان مشاهده درد و رنج کودکان را ندارد و تصمیمش را برای شرکت در آزمون تخصصی طب فیزیک تغییر داد،عزمش را بر ادامه تحصیل جزم می‌کند.

عبداله،پسری که عاشق طبیعت و اجتماع است،خوش خنده،بذله گو و خاکی،همه عبداله را دوست دارند،عبداله به همه کمک می‌کرد و برایش فقیر،ثروتمند،پیر و جوان فرقی نداشت،آنچه داشت را برای حل مشکلات اطرافیانش در طبق اخلاص می‌گذاشت،اینها را برادر عبداله به خبرنگار ایرنا بیان کرد.

آنجا که دستش به آسمان خورد و بازگشت

برادرش که از او بزرگ‌تر است ادامه داد:عبداله هرگز عادت نداشت خانواده و بویژه پدر و مادرم را درگیر مشکلاتش کند،دوسال قبل بدلیل مشکلاتی قلبی و کندی ضربان قلبش،بنابر تشخیص پزشک ناچار به عمل جراحی می‌شود و درست لحظه ورود به اتاق عمل به برادر بزرگم زنگ زد و این موضوع را مطرح کرد،موضوعی که همه را شوکه کرد،در تمام این مدت آنچه ما دیدیم حال عبداله بود که هر روز بهتر می‌شد تا جایی که دیگر اثری از مشکلات قلبی‌اش نبود.

چهل روز پیش در راه بازگشت به خانه هم اتاقی‌اش در زمان تحصیلش را دیدم و او درباره آن روز عمل قلب عبداله اینطور گفت: روز عمل قلب و بعد از پایان جراحی، قلب او برای چند لحظه می‌ایستد و در حقیقت او برای لحظه‌ای می‌میرد و با تلاش کادر درمان و اقدامات cpr به زندگی بر می‌گردد،بعد از آن روز،عبداله بیش از پیش خوب بودن و نیکی کردن،مهربان و رئوف بودن را به اطرافیانش توصیه می‌کرد و همیشه هم حرفش این بود که در روز عمل قلبم آن تونلی که تمام زندگی ات از لحظه تولد تا مرگ را نشانت می‌دهند را دیدم.

تواضع و مهربانی خمیرمایه مردان حقیقی
برادرعبداله در وصف مهربانی‌های او واژه را به واژه گره می‌زد و انگار هر تکه از کتاب زندگی عبداله را که ورق می‌زد،پولک‌های زرین عشق و نوع دوستی در فضا می‌درخشید.
وی بیان کرد: بر اساس مستندات و پیامک‌های حساب بانکی‌اش،عبداله تا آخرین لحظه نیز در حال جمع آوری کمک مالی به کودک نیازمند عمل قلب بود،خانواده آن کودک نیز برای قدردانی به نزد ما آمدند.

وی تصریح کرد:طبق روال مرسوم و توصیه‌های بزرگان دینی برای اطمینان از اینکه دینی بر گردن عبداله نباشد به تمامی اطرافیانش از دوست،آشنا و فامیل اطلاع دادیم که اگر بدهی دارد صاف کنیم اما متوجه شدیم او نه تنها بدهی ندارد بلکه افراد بسیاری مراجعه کرده و صراحتا از کمک‌های نقدی و غیر نقدی عبداله سخن می‌گفتند.

ناجی جانی که جانفدا شد

عبداله آنروز مانند همیشه لقمه نانی از بهشت زمینی اش یعنی خانه پدر و مادر می‌خورد و کنگان را به سمت محل کارش یعنی سیراف ترک می‌کند،در محل کارش خبر آغاز جنگ را در تلوزیون می‌شنود و اهداف غیر نظامیان،مدرسه شجره طیبه و دانش آموزانش قلبش را به درد می‌آورد،ظهر شده و صدای جنگنده از آسمان سیراف شنیده می‌شود.

برادرش به او زنگ می‌زند و عبداله از اوضاع خوب پادگان می‌گوید،همانطور که مثل همیشه برای شادی دیگران هرکاری می‌کرد،همانطور که هرگز کسی را نگران نمی‌کرد برادر بغضش را فرو خورد و اضافه کرد:درست ده دقیقه قبلش به او زنگ زدم،گفت می‌تواند آنجا را ترک کند اما می‌ماند،می‌دانم که می‌توانست،آخر از پادگان تا خیابان اصلی راهی نبود،عبداله ماند چون گمان می‌کرد کسی آنجا به او احتیاج دارد.

یکی از دوستان عبداله که محل کارش در نزدیکی محل شهادت عبداله است به خبرنگار ایرنا بیان کرد: غروب بود که موشک‌ها یکی یکی و بی امان به پادگان سیراف اصابت کرد،دست‌هایمان را بر سر گرفتیم و بانگ الله اکبر سردادیم،بمباران که تمام شد در سریع‌ترین زمان ممکن خود را به محل حادثه رساندیم.

وی ادامه داد: آنچه دیدم هرگز فراموشم نمی‌شود،فقط می‌توانم در چند کلام بگویم،چه جوان‌هایی و هزاران افسوس و لعنت بر بدخواهان کشورم.

خانواده عبداله به محض دریافت تماس از متصدی امر در مرکز درمانی خود را به امید دیدن فرزندشان به محل می‌رسانند،دوان دوان در راهروهای بیمارستان نام و نشانی پسر را جستجو می‌کنند،عبداله اما با جسمی پر از خون و ترکش ، در کالبد زرین شهادت، عنوان شهید عبداله اصل علوان‌ را برای آنها نمایان می‌کند،جایی که دنیا برای خانواده و عزیزانش تیره و تار می‌شود.

برغم قوانین و مقررات جنگی بین المللی کادر درمان از حملات جنگی مصون هستند اما آنروز عبداله به همراه دو تن از اعضای کادر درمان ارتش که برای نجات جان زخمی‌ها ماندند ،همچنین در این جنایت بمب‌های خوشه‌ای که ناجوانمردانه جسم بی دفاع آنها را هدف گرفت نیز یکی دیگر از موارد بین المللی است که نقض شد.

بنابر روایات آنروز ۶ سرباز نیز در کنار عبداله و هم سنگرهایشان به شهادت رسیدند، یکی از آنها اولین روز و ساعات خدمت سربازی خود را آغاز کرده بود.

نام عبداله اصل علوان در میان شهدای ناوچه دنا

در برخی خبرهای داخلی نام عبداله اصل علوان در کنار شهدای ناوچه دنا دیده می‌شود،برادر عبداله در این باره بیان کرد: عبداله همیشه دلش می‌خواست به همراه دوستش محمد محرابی بعنوان کادر درمان بر روی دریا خدمت کند و بر همین اساس ناوچه دنا را انتخاب کردند اما برادرم بخاطر ماندن پیش خانواده و نزدیک بودن به پدر و مادرم سیراف را بعنوان محل خدمتش انتخاب کرد برای همین است که اکنون نام او در میان شهدای ناوچه دنا و سیراف همزمان به چشم می‌خورد.

ایران،کاوه،کوروش،تنگسیری و علوان ها است

کشور ایران،سرزمین دلیر مردانی است که برای ایستادن بر سر عهد و پیمانشان جان می‌دهند،خون کاوه،تنگسیری و علوان‌ها در رگ دلیرمردان و شیرزنانی است که ایثار ،شجاعت و عشق را در مکتب میهن پرستی مشق می‌کنند،آنان که تن می‌دهنداما وطن نه.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*